شعر کودکانه نان تازه



نان




دانيد من كه هستم؟
من نان تازه هستم

خوش عطرم و برشته

عطرم به جان سرشته

 

زينت سفره هايم
قوت دست و پايم

 

حاصل كار ياران

خوراك صد هزاران


حكايتم دراز است
در من هزار راز است

 

بشنو تو سرگذشتم

چه بودم و چه گشتم

 

 


گندم بودم در آغاز
گندم ناز و طناز

 

دهقان پير مرا كاشت

زحمت كشيد تا برداشت

 

 

هر روز و شب داد آبم
ببين چقدر شادابم

 

از رنج و كار دهقان

كم كم شدم شكوفان

 

 


قدم بلند شد كم كم
بوسيد رويم را شبنم


به به به خوشه هايم

گندم با صفايم

 

 

شد ساقه ام طلايي
آي برزگر كجايي؟


پيشم بيا شتابان

با داس تيز و بران

 

 


دروم كرد مرد دهقان
برد پيش آسيابان


آردم كرد آسيابان

خمير شدم پس از آن

 

 


گذاشت رو پاروش نانوا

چيد تو تنور خمير را

 


گرفتم از آتش جان

يواش يواش شدم نان

 



ده ها تن گرم كارند
شب تا سحر بيدارند


تا نان شود مهيا

آيد به سفره ما

 

 

اي كه می خوري نان را
بدان تو قدر آن را.






,قصه ,قصه کودکان, قصه گو, نوار قصه ,قصه های کودکانه, قصه های کودکانه, قصه برای کودکان, قصه کودک, شعر های کودکانه, شعر کودک, شعر کودکانه, کودکان, شعر خواندن ,قصه ,قصه کودکان, قصه گو, نوار قصه ,قصه های کودکانه, قصه های کودکانه, قصه برای کودکان, قصه کودک, شعر های کودکانه, شعر کودک, شعر کودکانه, کودکان, شعر خواندن

ارسال برای دوستان
به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

دویدم ودویدم.
        دویدم ودویدم به یک سؤال رسیدم کیه که توی دنیا ماهی می ده به دریا؟ برف و تگرگ می سازه درخت و......
آرزوی زرافه کوچولو
    زرافه کوچولو آرزوهای عجیب و غریبی داشت.یک شب آرزو کرد که گردنش خیلی خیلی دراز باشد. همان موقع، فرشته......
شعر کودکانه ماه آسمون
تو که ماه بلند آسمونی منم ستاره می شم و دورتو می گيرم تو که ستاره مي شی دورمو می گيری منم ابر می شم،......
شعر کودکانه خروس آواز خون
        خروس داره ميخونه چشمات واكن پاشو با چشمه و پرنده دوباره هم صدا شو پر شده كوچه هامون از صداي......
کتاب قصه ام کو؟
  کتاب قصه ام کو؟ همان كه عكس گل داشت همان كه روی جلدش دو گربه تپل داشت   **********   كنار گربه ها بود دو......
برای علی اصغر حسین
        برای علی اصغر حسین (ع) کودکی که پر کشید و رفت   خالی است جای کوچکش   خاک کربلا همیشه ماند   تشنه‌ی......
داستان شیر بد جنس و روباه باهوش
    یکی بود یکی نبود. در جنگلی بزرگ و سرسبز شیری پیر زندگی می کرد. او آن قدر پیر شده بود که دیگر نمی......
داستان زیبای شنل قرمزي
        روزي روزگار ، دختر كوچكي در دهكده اي نزديك جنگل زندگي مي كرد . دخترك هرگاه بيرون مي رفت يك شنل......
قصه كسي كمك من مي كند؟
  كسي كمك من مي كند؟         يك مرغ حنايي كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگي مي كرد.دوستان او يك......
جشن تکلیف
  نماز،گفتگو با خداست       اونروز که جشن تکلیف تو مدرسه به پا شد در دل کوچک من شور و شری به پا شد گفتم......

ادب و هنر

 

پخش اخبار زنده